چگونه می توان رسانه های اجتماعی را مسئول تضعیف دموکراسی دانست


مشکل شبکه های اجتماعی فقط آنچه کاربران ارسال می کنند نیست بلکه این سیستم عامل هایی است که تصمیم می گیرند با این محتوا انجام دهند. به دور از بی طرف بودن ، شرکت های رسانه های اجتماعی دائماً تصمیم می گیرند که کدام محتوا را گسترش ، تبلیغ و به کاربران دیگر ارائه دهند. با توجه به مدل تجاری آنها ، که در درجه اول مقیاس را تشویق می کند ، آنها اغلب محتوای افراطی و تفرقه افکنانه را تقویت می کنند – از جمله تئوری های توطئه خطرناک و اطلاعات غلط. وقت آن است که تنظیم کننده ها وارد عمل شوند. یک مکان خوب برای شروع این است که مشخص شود چه کسی باید از بخش 230 قانون نجابت ارتباطات ، که برای تأمین مصونیت مشترک برای همه شرکت های اینترنتی – یا “واسطه های اینترنتی” – برای محتوای شخص ثالث استفاده می شود ، بهره مند شود. که میزبان آنها هستند. به طور خاص ، زمان آن رسیده است که معنای “کارگزار اینترنت” را دوباره تعریف کنیم و یک دسته دقیق تر ایجاد کنیم که نشان دهنده واقعی بودن این شرکت ها باشد ، مانند “متصدیان دیجیتال” ، الگوریتم های آنها تصمیم می گیرند که چه محتوایی را بهبود بخشند ، چه چیزی را نحوه تهیه محتوای ما را تشدید کنید.

حمله به ساختمان Capitol در ایالات متحده در روز چهارشنبه توسط جمعیت شورشیان طرفدار ترامپ بسیار تکان دهنده بود ، اما برای کسی که محبوبیت روزافزون نظریه پردازان توطئه ، گروه های نفرت و ارائه دهندگان اطلاعات غیر آنلاین را دنبال می کند تعجب آور نیست.

در حالی که تقصیر تحریک رئیس جمهور ترامپ برای شورش کاملاً به عهده وی است ، بزرگترین شرکتهای رسانه های اجتماعی – برجسته ترین کارفرمای سابق من ، فیس بوک – کاملاً همدستان هستند. نه تنها آنها سالها به ترامپ اجازه داده اند دروغ بگوید و تفرقه افکنی ، مدلهای تجاری آنها از سوگیری و ضعفهای ما سو explo استفاده کرده و به رشد گروههای نفرت ، تحریک توطئه ها و ماشین های خشم کمک کرده اند. آنها این کار را انجام داده اند بدون اینکه مسئولیتی در قبال تأثیر محصولات و تصمیمات تجاری آنها بر دموکراسی ما داشته باشند. در این مورد ، از جمله اجازه دادن به برنامه ریزی و ترویج قیام در سیستم عامل های آنها.

این اطلاعات جدیدی نیست به عنوان مثال ، من در مورد چگونگی پیروزی فیس بوک با تشدید دروغ ، ارائه ابزارهای خطرناک برای هدف قرار دادن اپراتورهای سیاسی که به دنبال ایجاد تفرقه و بی اعتمادی و قطب بندی و حتی رادیکال کردن مصرف کنندگان هستند ، نوشتم و صحبت کردم. هنگامی که به انتخابات سال 2020 نزدیک می شدیم ، گروهی از رهبران حقوق مدنی ، فعالان ، روزنامه نگاران و دانشمندان توصیه هایی نوشتند ، فیس بوک را علناً محکوم کردند و پیشنهادهای خصوصی برای سیاست های محتوا ارائه دادند. مقامات در اعتراض استعفا دادند تبلیغ کنندگان تحریم کردند؛ قانون گذاران جلسات دادرسی برگزار کردند.

با این حال ، حوادث هفته گذشته این واقعیت ها را در پرتو جدیدی آشکار می کند – و نیاز به واکنش فوری دارد. در غیاب قوانین ایالات متحده در پاسخگویی به مسئولیت رسانه های اجتماعی برای محافظت از دموکراسی ما ، ما جای خود را به تصمیم گیری در مورد اینکه چه قوانینی برای نوشتن ، چه مواردی را باید اعمال کنیم ، و چگونه فضای عمومی خود را به سمت مدیران عامل شرکت های غیر انتفاعی اینترنتی هدایت کنیم. فیس بوک برای تسلط بر میدان عمومی جهانی به عمد و بی رحمانه مقیاس بندی شده است ، با این وجود هیچ یک از مسئولیت های مدیران کالاهای عمومی سنتی ، از جمله رسانه های سنتی را بر عهده ندارد.

وقت آن است که مسئولیت را تعریف کنیم و این شرکت ها را مسئول چگونگی کمک و پشتیبانی از فعالیت مجرمانه بدانیم. و زمان آن فرا رسیده است که برخلاف اجازه دادن به رهبران دره سیلیکون برای بیان شرایط ، به کسانی که سالهاست در مورد این مسائل از پشت بام فریاد می کشند گوش فرا دهیم.

ما باید نه تنها به دلیل نقشی که این سیستم عامل ها در بحران ها مانند هفته گذشته ایفا کرده اند ، بلکه همچنین به دلیل نحوه واکنش مدیران عامل – یا عدم پاسخگویی – باید رویکرد خود را تغییر دهیم. تصمیمات واکنشی درباره اینکه چه محتوایی بارگیری شود ، کدام یک رأی به کمتری می دهد و کدام یک از تبلیغات سیاسی مجاز است در مورد مسئله بزرگتر حاشیه ساز شد: یک مدل تجاری که به قوی ترین و شدیدترین آرا پاداش می دهد.

هنوز هم به نظر نمی رسد که ما اراده لازم برای مقابله با این مشکل را داشته باشیم. مارک زاکربرگ تنها پس از تأیید جو بایدن به عنوان رئیس جمهور بعدی کنگره آمریکا ترجیح داد حساب ترامپ را مسدود کند. با توجه به این نکته ، به نظر می رسد این تصمیم بیش از آنکه پشتیبانی از حاکمیت مسئولیت پذیرتر دموکراسی ما باشد ، تلاشی برای آسایش قدرت است. و در حالی که تصمیم بسیاری از سیستم عامل ها برای خاموش کردن ترامپ در حال حاضر پاسخی واضح است ، اما نمی تواند پاسخ دهد که چگونه میلیون ها آمریکایی به تئوری های توطئه آنلاین کشانده شده اند و معتقد شده اند که این انتخابات به سرقت رفته است – مشکلی که هرگز در واقع توسط رهبران رسانه های اجتماعی مورد خطاب قرار نگرفته است.

نگاهی به نمایش توییتر اشلی بابیت ، زنی که در حمله به کاپیتول کشته شد ، چشمانش را باز می کند. وی که 14 سال پیش از نیروی هوایی ارتش بود ، آخرین ماههای زندگی خود را سپری کرد بازتوییت از نظریه پردازان توطئه مانند لین وود – که سرانجام یک روز پس از حمله از توییتر حذف شد (و بنابراین از خبر خود ناپدید شد) – پیروان QAnon و دیگران خواهان سرنگونی دولت هستند. آ نیویورک تایمز این پروفایل وی را به عنوان دامپزشکی نشان می دهد که برای ادامه کار خود تلاش می کند و از سیستم سیاسی ناامید می شود. رسانه های اجتماعی احتمالاً نقش بسزایی در هدایت آن به سمت سوراخ خرگوش تئوری های توطئه بازی می کنند ، اما ما واقعاً هرگز نخواهیم فهمید که محتوای آن چگونه تهیه می شود ، چه گروه هایی به آن توصیه می شوند ، الگوریتم ها آن را به چه کسانی هدایت کرده اند.

اگر مردم یا حتی یک نهاد نظارتی محدود برای پاسخ به این سالات به داده های توییتر و فیس بوک دسترسی داشتند ، ادعای خنثی بودن بسترهای نرم افزاری برای شرکت ها دشوارتر است که به سادگی آنچه را که می خواهند ببینند به مردم نشان می دهد. . روزنامه نگار نگهبان جولیا کری وونگ در ژوئن سال جاری در مورد چگونگی توصیه الگوریتم های فیس بوک برای گروه های QAnon نوشت. وونگ یکی از گروه های انتخاب روزنامه نگاران ، دانشگاهیان و فعالانی بود که بی وقفه به فیس بوک در مورد چگونگی رشد این تئوری های توطئه و گروه های نفرت نه تنها در سیستم عامل ها ، بلکه همچنین نحوه الگوریتم های خود برای تقویت محتوای آنها و توصیه گروه های خود به کاربران هشدار می داد. نکته اصلی این است: این مربوط به آزادی بیان و آنچه مردم در این سیستم عامل ها ارسال می کنند نیست. این در مورد این است که سیستم عامل ها با این محتوا چه کارهایی را انتخاب می کنند ، صداهایی را که برای تقویت انتخاب می کنند ، کدام گروه ها حق دارند رشد کنند و حتی به کمک الگوریتم خود پلتفرم رشد کنند.

خوب از کجا شروع کنیم؟

من مدت ها استدلال می کردم که دولت ها باید در مورد خسارت واقعی ناشی از این مدل های تجاری پاسخگو باشند و هزینه های واقعی را بر اثرات مضر آنها بر سلامت عمومی ، میدان عمومی و دموکراسی ما تحمیل کنند. در حال حاضر هیچ قانونی حاکم بر نحوه برخورد شرکت های رسانه های اجتماعی با تبلیغات سیاسی ، سخنان نفرت ، تئوری های توطئه یا تحریک به خشونت وجود ندارد. این مسئله در بخش 230 قانون شایستگی ارتباطات ، که برای تأمین مصونیت مشترک برای همه شرکتهای اینترنتی – یا “واسطه های اینترنتی” – برای هر محتوای شخص ثالثی که میزبان هستند ، بسیار ناراحت است. بسیاری معتقدند که برای پرداختن به برخی از این موارد ، بخش 230 که مربوط به سال 1996 است ، حداقل باید به روز شود. اما چگونه و اینکه فقط او می تواند مشکلات بی شماری را که اکنون با شبکه های اجتماعی روبرو هستیم حل کند ، داغ می شود.

یکی از راه حل هایی که من همچنان به دنبال آن هستم این است که روشن کنم چه کسی برای شروع باید از بخش 230 بهره مند شود ، که اغلب در بحث بین ناشر و سیستم عامل خراب می شود. برای ادامه دسته بندی شرکت های رسانه های اجتماعی – که محتوا را رتبه بندی می کنند ، الگوریتم های آنها تصمیم می گیرند چه گفتاری را تقویت کنند ، که کاربران را به سمت محتوایی سوق می دهد که کاربران را به گروه های نفرت آمیز توصیه شده توسط نظریه پردازان توطئه پیوند می دهد – به عنوان “اینترنت” واسطه ها “که باید از مصونیت از عواقب همه اینها برخوردار شوند فراتر از پوچ است. این ایده که معدود شرکت های فناوری که نحوه برقراری ارتباط بیش از 2 میلیارد نفر ، یافتن اطلاعات و مصرف رسانه را مدیریت می کنند ، از مصونیت مشترک یک شرکت اینترنتی کاملاً بی طرف برخوردارند و این روشن می کند که زمان ارتقا قوانین فرا رسیده است. آنها فقط یک واسطه بی طرف نیستند.

با این حال ، این بدان معنا نیست که ما باید بخش 230 را به طور کامل بازنویسی یا بکشیم. در عوض ، چرا با تعریف مجدد معنای “کارگزار اینترنت” با یک مرحله باریک تر شروع نمی کنیم؟ سپس ما می توانیم یک دسته دقیق تر ایجاد کنیم که نشان دهنده آنچه در واقع این شرکت ها هستند ، مانند “متصدیان دیجیتال” ، الگوریتم های آنها تصمیم می گیرند که چه محتوایی را تحریک کنند ، چه چیزی را افزایش دهند ، و چگونه سازماندهی محتوای ما را انجام دهند. و ما می توانیم در مورد چگونگی تنظیم مناسب ، با تمرکز بر الزام شفافیت و نظارت نظارتی بر ابزارهایی مانند مکانیزم های ارجاع ، ابزارهای هدایت و تقویت الگوریتمی ، به جای تنظیم دقیق سخنرانی مبتدی ، بحث کنیم.

با اصرار بر شفافیت واقعی در مورد اینکه این ماشین های توصیه شده چه کار می کنند ، چگونه آماده سازی ، تقویت و هدف گذاری انجام می شود ، می توانیم این تفکر را که فیس بوک نباید در قبال آنچه کاربر منتشر می کند ، از مسئولیت خود در مورد چگونگی تفکیک کند. این مطالب را به ابزار خود ارجاع دهند. من می خواهم مسئولیت شرکت ها را نه برای شخصی که اطلاعات نادرست یا سخنان افراطی ارسال می کند ، بلکه به دلیل نحوه انتشار مکانیسم های ارجاع توسط آنها ، نحوه الگوریتم هایشان ، هدایت افراد به سمت آن و همچنین استفاده از ابزارهای آنها برای هدایت افراد به سمت آن ، مسئول بدانم.

روشن تر: ایجاد قوانینی در مورد نحوه مدیریت گفتار آنلاین و تعریف مسئولیت های پلت فرم ، عصای جادویی برای از بین بردن خسارات بیشماری است که از اینترنت می آید. این بخشی از یک معما بزرگتر از مواردی است که اگر بخواهیم یک اکوسیستم اطلاعاتی سالم را ارتقا دهیم ، باید تغییر کنند. اما اگر از فیس بوک خواسته می شد شفافیت بیشتری در مورد چگونگی تقویت محتوا ، نحوه کار ابزارهای هدف گیری و نحوه استفاده از داده هایی که روی ما جمع می کنند ، داشته باشد ، من معتقدم این امر باعث تغییر بهتر بازی می شود.

تا زمانی که ما به سیستم عامل ها اجازه دهیم خودشان را تنظیم کنند ، آنها فقط با حاشیه سیاست ها و تعدیل محتوا برخورد می کنند. ما دیدیم که زمان این کار مدتهاست که می گذرد – آنچه اکنون به آن نیاز داریم ، بازنگری در نحوه طراحی و درآمدزایی کل دستگاه است. تا زمانی که این اتفاق نیفتد ، ما هرگز واقعاً به نحوه پشتیبانی و کمک سیستم عاملها از کسانی که قصد آسیب رساندن به دموکراسی ما را دارند ، نگاه نخواهیم کرد.




منبع: bighat-news.ir

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>