با خودت مهربان باش


صحبت با دلسوزی با خود به شما کمک می کند تا با بسیاری از شرایط چالش برانگیز ، از جمله مواردی که شخصاً تجربه می کنید و مواردی که نیاز به کمک به کارمندان یا فرزندانتان دارند ، کنار بیایید. برای استفاده م itثر از آن ، این روش ها را دنبال کنید تا عادت های خاص و شخصی مکالمه دلسوزانه را ایجاد کنید: با پرسیدن از خودتان در حال حاضر به چه چیزی نیاز دارید ، به خود تقویت و تقویت کنید. برای به چالش کشیدن اعتقادات خود از صداقت استفاده کنید یک صفت یا گرایش به یک دید متعادل تر را دوباره تنظیم کنید. الگوهای خود-خرابکاری خود را شناسایی کنید. زبان را از دوستان ، نقل قول ها و ضرب المثل ها قرض بگیرید. و برای سناریوهای مشترک اسکریپت بنویسید.

ما اغلب خودمان بدترین منتقد هستیم. وقتی احساس اضطراب یا ناامیدی می کنیم ، با خودمان سختگیرانه تر از آنچه برای دیگران قابل قبول باشد صحبت می کنیم. من این ارائه را منفجر کردم. همه اعضای تیم من چنین مهارت های فنی بالایی دارند. نمی توانم مکالمه را دنبال کنم. فرزندم چنان از من عصبانی خواهد شد که من دوباره دیر کار می کنم. ما به اشتباه تصور می کنیم که انتقاد انگیزه ما را برای انجام کار بهتر فراهم می کند. ما حتی بیشتر از حد معمول کمال گرا می شویم. ما به جای اینکه با دلسوزی با خود صحبت کنیم ، استانداردهای رفتاری خود را به عنوان محافظت در برابر احساس شک ، اضطراب یا ناامیدی بالا می بریم.

خود شفقت مشارکت افراد در گروه ها را بهبود می بخشد و با نگرش سازگارتر نسبت به شکست همراه است. افرادی که نسبت به خود دلسوز هستند ، پس از شوک های روانشناختی بهتر از بین می روند ، مانند از بین رفتن روابط و شکست های شغلی. یکی از راه های نشان دادن دلسوزی گفتگو با خود است. در اینجا این چیست و چگونه کار می کند.

گفتگوی دلسوزانه درباره خودتان چگونه است؟

دلسوزی برای خود چهار عنصر وجود دارد: استفاده از لحن مهربانی ، تأیید اینکه درد یک تجربه جهانی انسان است ، یک رویکرد متعادل نسبت به احساسات منفی ما که آنها را سرکوب یا بزرگ نمایی نمی کند و انتظار دارید در این شرایط بهترین تصمیم را بگیرید. که در آن قرار دارید

در اینجا سه ​​نمونه از آنچه در دنیای واقعی به نظر می رسد وجود دارد:

بعضی اوقات یک گفتگوی دلسوزانه درباره خودتان فشار ملایم و حمایتی است. مثلاً دوست دارم از خودم بپرسم الان به چه چیزی نیاز دارم؟ این به من انعطاف پذیری می دهد تا انتخاب کنم که در شرایط خاص بیشتر از همه دلسوزانه است. از آنجا که من تمایل به نگران کردن و مدیریت همه چیز را با یک میکرو ، پیام مانند برای مدتی به روند اعتماد کنید می تواند به من کمک کند تا بروم گاهی اوقات نظم و انضباط بهتر بهتر چیز بهتر است. به عنوان مثال ، ممکن است لازم باشد برای انجام کاری که به تعویق می اندازم ، نوازش کنم. اگر این ترس من را کاهش می دهد ، خود شفقت است. در این سناریو ، می توانم با خودم بگویم ، شما نمی خواهید شروع کنید زیرا نگران هستید. این قابل درک است. شما می خواهید یک کار خوب انجام دهید. بهترین راه برای انجام یک کار خوب خلاص شدن از شر آن است. لازم نیست تمام روز روی آن کار کنید. 90 دقیقه به آن فرصت دهید و سپس از بقیه روز لذت ببرید.

گاهی اوقات گفتگوی دلسوزانه یک اعتراض غیرقابل احترام به اعتقادات است. به عنوان مثال ، من صدها مقاله وبلاگ نوشتم. بعضی از آنها بیش از یک میلیون قرائت دارند. هنوز هم ، گاهی اوقات به خودم شک می کنم. من در این کار خیلی خوب نیستم. من در این مورد حرف منحصر به فردی ندارم. به جای جدی گرفتن این افکار ، با خیالی راحت پیش خودم خواهم گفت: بله ، شما فراموش کرده اید که چگونه این کار را انجام دهید پری باید یک شبه آمده باشد و تمام مهارت هایی را که برای نوشتن این صدها مقاله دیگر استفاده کردید از شما گرفته است. هرکسی که مقالات شما را به اشتراک می گذارد فکر می کند خسته کننده است. به همین دلیل سردبیران مدام به شما فرصت می دهند. این عدم صداقت مرا به سمت دید واقع بینانه تری از شایستگی ها و توانایی هایم سوق می دهد.

و بعضی اوقات گفتگوی دلسوزانه اصلاح مجدد یک صفت یا روند است ، مانند کمال گرایی. برای جلوگیری از خودتان از آن استفاده کنید و بگذارید ایده آل دشمن کاری باشد که انجام شده است. کمال گرایان کمتر احساس دلسوزی نسبت به خود می کنند. شفقت به خود می تواند به شما کمک کند تا دید متعادل تری نسبت به خود داشته باشید و ببینید چه زمانی همه چیز عالی نیست (مثلاً عملکرد پروژه شما) ، اما همه چیز وحشتناک نیست (تمام حرفه شما یک شکست است). یک کمال گرا می تواند با خودش بگوید: من باید این را درک کنم ، ابتدا آن را امتحان کنم ، وگرنه هرگز فرصتی دیگر پیدا نخواهم کرد. این نگرش می تواند باعث شود شما اصلاً بیش از حد ناامید نشوید. شخصی که نسبت به خودش دلسوز باشد ممکن است با خودش بگوید: همه افراد نقاط کور دارند که منجر به ناقص بودن اولین تلاش ها می شود. لازم نیست خودم همه چیز را درست کنم. من می توانم از دیدگاه های دیگران استفاده کنم. این یک کار عالی است.

چگونه در Compassionate بهتر شوید مونولوگ

شما مکالمه را در ذهن خود کنترل می کنید و می توانید آن را به گونه ای بیان کنید که به نظر شما طبیعی و معتبر باشد. وقتی متوجه شدید که فکر می کنید (مانند تجدیدنظر در تصمیمات گذشته ، مقایسه های اجتماعی ، متوقف کردن نقص های خود) ، وقت آن فرا رسیده است که خود دلسوزی را تمرین کنید.

  • الگوهای خرابکاری خود را درک کنید. خود ترحم اغلب شامل دانستن این است که در وهله اول الگوهای خرابکاری شما چیست. یکی از موارد من این است که وقتی نگران می شوم ، خسته می شوم. سپس افراد دیگر را وارد آن می کنم. من استانداردهای بالای مبتنی بر اضطراب را در مورد دیگران اعمال می کنم ، که باعث دیوانگی افراد می شود و باعث ایجاد تنش در روابط کاری من می شود. اگر می دانید الگوی خرابکاری دارید ، دلسوزی می تواند به شما کمک کند با دقت آن را بشناسید و با مشاهده این اتفاق ، انتخاب بهتری داشته باشید (من چیزهای بیشتری در این مورد در کتاب راهنمای ذهن سالم) گفتگوی دلسوزانه در این سناریو می تواند باشد من من می خواهم مراقبت کنم زیرا می خواهم کنترل کنم. من را آرام می کند ، بنابراین قابل درک است که می خواهم آن را انجام دهم. من باید استراتژیک باشم و به تصویر بزرگ اینجا فکر کنم. به طور کلی ، این به من کمک می کند احساس بهتری داشته باشم.
  • به آنچه دیگران به شما اطمینان می دهند توجه کنید. توجه داشته باشید که وقتی یک مربی یا دوست شما چیزی را می گوید که باعث آرامش و اطمینان خاطر شما می شود. این می تواند یک نظر خاص شما باشد ، یا حتی جمله ای مانند “شما می توانید یک اسب را به آب هدایت کنید ، اما نمی توانید آن را بنوشید”. گفته های آنها را در مکالمه خود بگنجانید. شنیدن سخنان آنها در ذهن شما می تواند به شما کمک کند کنترل و کمال گرایی را کنار بگذارید. به احساسات خود گوش فرا دهید تا بفهمید کدام عبارات و پیام ها به شما کمک می کند احساس بهتری داشته باشید و تصمیمات بهتری بگیرید.
  • از پیش برنامه ریزی. به نیمی از دو سناریو رایج فکر کنید که در آنها فکر می کنید گفتگوی دلسوزانه با خود به شما کمک می کند تا تصمیمات بهتری بگیرید. در اینجا چند مثال برای به چالش کشیدن فکر شما آورده شده است: وقتی با افراد جدید کار می کنم ، وقتی احساس می کنم کمال گرایی من دیگران را دیوانه می کند ، وقتی افراد دیگر در کاری بهتر از من هستند. برای هر سناریو ، چند زبان نمونه برای چگونگی به صدا درآمدن مکالمه دلسوزانه بنویسید.
  • کمک بخواهید متن های شما برای شما شخصی خواهد بود. اگر گیر کرده اید ، از یک درمانگر (یا یک مربی یا دوست واجد شرایط احساسی) بخواهید که به شما کمک کند. به عنوان مثال ، لیست موقعیت های تحریک کننده خود را به یک جلسه درمانی یا جلسه آموزشی برسانید و با هم کار کنید تا به پاسخ های م ،ثر و دلسوزانه برسید.

باورهای غلط رایج

در اینجا برخی از مشکلات رایج وجود دارد که باید از آنها اجتناب کنید و نکاتی برای طبیعی تر شدن مکالمات شما:

  • گفتگوهای خود-دلسوزانه وسوسه انگیز یا رنگارنگ است. ممکن است فکر کنید که گفتگوی شما در مورد خودتان باید مانند دوره ای جدید به نظر برسد. کار نمی کند من نمونه هایی دیده ام که شامل “عزیز” خواندن خودتان است. من فکر می کنم که ، به هیچ وجه. لحنی را پیدا کنید که هم نوع شما باشد و هم جذاب باشد. اگر از زبانی که برای شما واقعی به نظر می رسد استفاده کنید ، به احتمال زیاد یکدیگر را باور خواهید کرد.
  • گفتگوهای خود-دلسوزانه کار را به تنهایی انجام می دهند. صحبت با دلسوزی با خود یک استراتژی مستقل نیست. این یکی است که شما با مهارتهای دیگر ترکیب می کنید. به عنوان مثال ، ترحم به خود را با مهارت های مدیریت پروژه ترکیب کنید تا کارهای دشوار را به قطعات قابل دستیابی تقسیم کنید.
  • مکالمات دلسوزانه در حال حاضر در حال انجام هستند. وقتی نوبت به خود شفقت می رسد ، توصیه معمول این است که با خود مثل فرزندان یا دوستانتان صحبت کنید. این بدان معنی است که شما در مکالمات دلسوزانه مهارت دارید. اگر هستید ، ممکن است بتوانید اقلامی را قرض بگیرید. اگر هنوز در حال یادگیری هستید ، اگر زبان به آنچه معمولاً باعث نشخوار ، انتقاد از خود و احساسات دشوار برای شما می شود پاسخ دهد ، برنامه های مشخصی تنظیم کنید.
  • خود شفقت تفکر مثبت است. بیش از یک سبک تشویقی عمومی مانند “شما می توانید این کار را انجام دهید!” بیشتر طول می کشد تا تمرین خود شفقت داشته باشید. این اغلب تشخیص این است من این کار را آنطور که دوست دارم انجام نمی دهم. سپس ، با درک اینکه این احساسات دشوار یک تجربه جهانی است ، و یک برنامه بازی خوب برای خود ارائه دهید. به عنوان مثال ، اگر منتظر اسکن توده ای مشکوک هستید ، ترس خود را تصدیق می کنید ، اما تصمیم می گیرید تا وقتی اطلاعات بیشتری به دست آورید ، خوش بینانه فکر کنید ، این ممکن است همان چیزی باشد که شما نیاز دارید. مثلا، من تصمیم خواهم گرفت که زیاد نگران این موضوع نباشم تا وقتی که مشکل را پیدا کنم. من ترسیده ام ، اما لازم نیست که همه اسکریپت ها را از قبل مرور کنم. من می توانم اطمینان داشته باشم که به محض کسب اطلاعات کامل تصمیمات خوبی را اتخاذ می کنم.

برای فرزندان خود از خود شفقت الگو بگیرید

هرچه فرزندان شما بیشتر ببینند که شما در حال انجام پروژه هایی خارج از منطقه راحتی خود هستید ، فرصت بیشتری برای نشان دادن چگونگی پاسخ احساسی به چالش خواهید داشت. با صدای بلند بگویید: “من قبلاً هرگز این کار را نکرده ام. من نگرانم. من با دو بار خواندن دستورالعمل ها مدیریت خواهم کرد. “یا” من احساس می کنم با این مسئله گیر کرده ام ؛ بگذارید تا فردا کمی استراحت کنیم و دوباره امتحان کنیم. “بگذارید آنها بشنوند که شما استراتژی های خود را به زبان می آورید ، ببینید که چگونه احساسات دشوار را می پذیرید و با این احساسات به طور مثمر ثمر پیش بروید.

  • با کودکان کوچک: زمانی که همیشه سعی نمی کنید با افکار و احساسات خود کنار بیایید ، مدلی ارائه دهید. به عنوان مثال ، من و کودک چهار ساله ام پروژه های صنایع دستی مانند ساختن دیوراماها را انجام می دهیم. ما مواد مختلفی از خانه و باغ را امتحان می کنیم. برخی از ایده های ما کار می کنند ، برخی دیگر شکست می خورند. من از زبانی استفاده می کنم مانند: “ما به اندازه افراد موجود در ویدیوهای YouTube در این زمینه مهارت نداریم.” آنها بیشتر از ما تمرین کرده اند و لوازم بیشتری دارند. ما می توانیم همه چیز ممکن را امتحان کنیم و ایده های خود را برای استفاده از آنچه در خانه خود داریم ، ارائه دهیم. “
  • با نوجوانان: با نوجوان خود در مورد تجربه موفقیت خود در تجربه سوم یا چهارم یا کار در گروه های با افراد باتجربه تر از خودتان صحبت کنید. حتی اگر به نظر برسد که آنها در حال تنظیم شدن هستند ، چیزی عبور خواهد کرد. گاهی اوقات ممکن است بخواهید تجربیات را مرور کنید تا به فرزندانتان کمک کند تا از طریق عاطفی حوادث را پردازش کنند. ممکن است بگویید ، “آیا می دانید هفته گذشته ، وقتی احساس سردرگمی کردید ، معلم شما برای پروژه شما چه می خواهد؟ امروز این اتفاق برای من در محل کار افتاد. داشتم به تو فکر می کردم که این اتفاق افتاد. می دانستم که به همکارم دقیقاً همان چیزی را که او می خواهد نمی دهم ، اما مطمئن نبودم که چه چیزی را از دست می دهم. زنده ماندن سخت است. و مدتی طول کشید تا فهمیدم ، اما در نهایت به آنجا رسیدم. درست مثل شما. من از گذر از این عدم اطمینان احساس خوبی نکردم ، اما برای همه اتفاق می افتد. “

کودکان نباید فکر کنند که والدین آنها هرگز احساسات یا تردیدهای منفی را تجربه نمی کنند. آنها باید احساس اطمینان کنند که والدینشان از عهده خود برمی آیند ، همیشه در دسترس آنها خواهند بود و حتی اگر احساسات سختی را تجربه می کنند ، آنها را ایمن نگه می دارند.

صحبت با دلسوزی با خود به شما کمک می کند تا با بسیاری از شرایط چالش برانگیز ، از جمله مواردی که شخصاً تجربه می کنید و مواردی که برای کمک به فرزندان خود (چه دانش آموزان و چه کارمندان) نیاز دارید. برای استفاده م itثر از آن ، این روش ها را دنبال کنید تا عادات دلسوزانه خاص و شخصی سازی کنید.


منبع: bighat-news.ir

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>