اجازه ندهید یک داستان خوب به شما ایده بدی بفروشد


داستان ها قدرتمند هستند – احتمالاً آنها یک عامل اساسی در تکامل گونه های ما بوده اند و بدون شک ابزاری مهم در مجموعه ابزارهای هر رهبر هستند. با این حال ، آنها همچنین می توانند خطرناک باشند زیرا می توانند با روش های ظریف فریب دهند. این موارد شامل موارد زیر است ، اما محدود نمی شوند: آنها تمایل دارند موفقیت و شکست را بیش از آنچه در واقعیت هستند قابل پیش بینی به نظر برسند (نمای عقب). آنها فقط وقتی یک همبستگی وجود داشته باشند ادعای رابطه علیت دارند. آنها مجموعه داده ها را به روشهای صریح و پیچیده مشاهده می کنند. آنها اغلب بر اساس حکایات است. آنها “موفقیت” را بر اساس عواملی که بسیاری از شکستها را در یک گروه نشان می دهند ، توضیح می دهند. داستان ها را نادیده نگیرید – اما با نگاه انتقادی و بدبینانه به آنها نزدیک شوید.

شکی نیست که داستان ها ابزار قدرتمندی هستند. که در ساپینس، یووال هراری مورخ استدلال می کند که توانایی خلق داستان به مردم کمک کرده است تا برای پیشرفت بی سابقه و در نهایت تسلط بر جهان همکاری کنند. امروزه تصور اینکه یک محصول ، مرحله راه اندازی ، مستند محبوب یا TED Talk حاوی داستانهای جذاب نباشد ، تصور نمی شود.

و با دلیل خوب: داستان ها مزایای زیادی دارند. آنها به ما کمک می کنند مسائل پیچیده را بشناسیم ، ایده ها را بخاطر بسپاریم ، با دیگران ارتباط برقرار کنیم و برای آینده پیش بینی کنیم. استفاده از این مزایا برای مدیران و کارآفرینان مهم است و HBR طیف گسترده ای از مطالب را برای بهبود مهارت های داستان گویی ارائه می دهد. اما دقیقاً به دلیل تأثیرات قدرتمند و پایدار آنها ، تشخیص تصمیم گیری در مورد روشهای مختلف گمراه کردن داستان برای تصمیم گیرندگان بسیار مهم است.

نویسندگانی مانند نسیم طالب و تایلر کوئن هشدارهای زیادی در مورد داستان هایی داده اند که عدم اطمینان ندارند و درک ما از رابطه علی را مخدوش می کنند. در مقالات HBR ، هیلاری آستین نشان می دهد که چگونه جذابیت داستان ها می تواند منجر به ارزیابی های مغرضانه و اشتباهات غیر قابل برگشت در تجارت شود ، و جاناتان گوتشال نشان می دهد که چگونه داستان ها تصمیم گیرندگان را درباره حقیقت پشت Terranos گمراه می کنند. در کتاب ما اسطوره تجربه، ما درمورد این واقعیت بحث می کنیم که نوشتن و استقبال از داستان اشتباه آسانتر از نادیده گرفتن آن است. بنابراین ، به ویژه هنگام برخورد با مسائل مهم و راه حل های بعدی ، ارزش برخاستن را دارد داستان بدبین.

برخی از داستان ها با تحریف یا نادیده گرفتن تأثیرات زمان ، واقعیت را ساده می کنند. بنابراین ، اولین مجموعه علائم هشدار دهنده شامل تعصبات مربوط به زمان است.

نگاهی به گذشته. روایت هایی که پس از یک نتیجه مشخص به وجود می آیند ، معمولاً سناریوهای جایگزین را که ممکن است اتفاق بیفتند ، کم اهمیت جلوه می دهند. در نتیجه ، داستانها تمایل دارند که موفقیت و شکست را بیش از آنچه واقعاً هستند قابل پیش بینی و تعیین کننده جلوه دهند. با این حال حتی نتایجی که از نظر عقب مانده بسیار واضح به نظر می رسند اغلب در زمان تصمیم گیری نامشخص هستند. به عنوان مثال ، ایده های نوآورانه مانند کپی ، رایانه مدرن ، گوگل یا هری پاتر پس از موفقیت بزرگ خود ، نتیجه گیری های فراموش شده ای را احساس کردند. اما همه در ابتدا توسط سرمایه گذاران خبره ، که از آنها بهره مند شدند ، رد شدند. در واقع ، در بسیاری از موارد ، حتی صاحبان ایده نیز نمی توانند به طور دقیق پتانسیل خود را پیش بینی کنند. زیراکس در سرمایه گذاری در فناوری رایانه ای ابتکاری خود ناکام ماند و در روزهای ابتدایی ، گوگل سعی کرد بخشی از ارزش بالقوه خود را بفروشد.

رابطه با یک رابطه علیت اشتباه گرفته می شود. داستان ها می توانند یک رابطه علی و معلولی بین وقایع معاصر و مرتبط را نشان دهند ، حتی اگر چنین رابطه ای در واقع وجود نداشته باشد. افسانه های شهری مانند Sports Illustrated مبدل کردن jinx از چنین سوper برداشت هایی ناشی می شود. هنگامی که یک ورزشکار یا تیم به جلد خود می رسد اما متعاقباً عملکرد کمتری دارد ، مجله مقصر شناخته می شود ، حتی اگر نتیجه آن به دلیل عقب نشینی به حد متوسط ​​برسد. به همین ترتیب ، مدیران ممکن است در مورد تأثیرات ستایش و مجازات ، باورهای غلطی ایجاد کنند ، به ویژه هنگامی که بهترین مجریانی که ستایش می کنند ، عملکرد بدتری دارند و بدترین مجریانی که پس از آن مجازات می کنند ، بهبود می یابند. پیوندهای نامنظم بین رویدادهای پی در پی همچنین به نظریه های توطئه از جمله ادعای ارتباط علی بین برخی واکسن ها و اوتیسم یا برخی از فناوری های تازه توسعه یافته و بیماری همه گیر ویروس کرونا دامن می زند.

نزدیک بینی برخی از داستان ها هنگامی که علل و اثرات آن به زمان بسیار زیادی رسیده باشد ، نمی توانند ارتباط موجود را پیدا کنند. بسیاری از استراتژی ها ، مانند واکسیناسیون یا استفاده از فناوری جدید ، تأثیرات خود را بلافاصله نشان نمی دهند. برای پیچیده تر کردن کارها ، مشخصه برخی از سرمایه گذاری ها قبل از پویایی بهتر است ، که به راحتی توسط داستان ها از دست می رود یا سو mis تعبیر می شود. داستانهای کوته بینانه رهبران جدید را وادار می کند که نتیجه یا بلافاصله پس از انتصاب آنها را به رسمیت بشناسند یا گناه دریافت کنند ، حتی اگر این امر واقعاً به دلیل دولتهای قبلی باشد. چنین نزدیک بینی می تواند مدیریت را وادار به انتخاب تنظیمات سریع کند که به سادگی علائم را تسکین می دهد تا درمان های طولانی مدت موثر.

نشت داستان ها بر اساس گذشته ساخته شده اند ، بنابراین وقتی موقعیت ها به طور ناگهانی و شدیدی تغییر کنند ، می توانند به سرعت منسوخ شوند. با این حال ، سنت های ساخته شده بر آنها اغلب پس از تاریخ انقضا نیز به حیات خود ادامه می دهند. فقط چند دهه پیش ، تحصیلات عالی تقریباً مطمئناً یک حرفه پرسود را تضمین می کند. این دیگر درست نیست ، اما این دیدگاه یکی از دلایل افزایش بحران بدهی دانشجویان است. داستانها خصوصاً کوتاه مدت هستند که فرایندها به صورت غیرخطی توسعه می یابند و تصمیم گیرندگان ذی صلاح را به پشت فرمان می خوابند. بلاک باستر ، مای اسپیس و نوکیا کمی قبل از سقوط سریع خود شکست ناپذیر به نظر می رسیدند.

برخی از داستان ها با حذف بخش مهمی از تصویر واقعیت را ساده می کنند. بنابراین ، دسته دوم علائم هشدار دهنده شامل تعصب انتخاب است.

مقادیر متوسط تجزیه و تحلیل های مبتنی بر داده و اکتشافات علمی معمولاً ساده تر می شوند تا امکان انتقال و فهم آسان تر را فراهم کنند. با این حال ، بسیاری از این ارائه ها با محدود کردن بحث ها به تأثیرات آماری متوسط ​​، واقعیت را ساده می کنند. در نتیجه ، می توان انتظار داشت که یک استراتژی خاص باعث افزایش سود ، آموزش بیشتر برای افزایش درآمد و یک دانه شن و ماسه برای موفقیت شود. داستان های مبتنی بر این روابط علی نیز ممکن است با اعتقادات قبلی مطابقت داشته باشند. با این حال ، آنها فقط برای مقدار متوسط ​​نمونه هایی که بر اساس آنها ساخته شده اند معتبر هستند و می توانند خطرات و ظرایف قابل توجهی را در مورد نتیجه مورد انتظار پنهان کنند.

حکایت ها فراخوانی داستانهای جامع از تجربه شخصی و اپیزودهای جالب توجه جذاب است. با این حال ، اینها فقط نمونه های کوچکی هستند که تمایل به بازنمایی ندارند. در حقیقت ، با توجه به تنوع گسترده در شرایط و شخصیت ، هرچه مشاهدات بی نظیرتر باشد ، تعمیم آن کمتر است. بنابراین ، بسیاری از سازمان ها هنگام پرداختن به راه حل های پیچیده ، الگوریتم های مبتنی بر داده را به روایت های مبتنی بر تجربه ترجیح می دهند. به عنوان مثال ، مایکل لوئیس توپ پول درباره غیر قابل اعتماد بودن داستان های حکایت و مبتنی بر تجربه هنگام ارزیابی عملکرد بالقوه در بیس بال است.

بازماندگان یادگیری از داستان های موفقیت هم سرگرم کننده است و هم انگیزه. تحلیل ویژگیهای مشترک افراد و سازمانهای موفق در همه جا وجود دارد. با این حال ، این رویکرد این واقعیت را نادیده می گیرد که همین صفات ممکن است به همان اندازه در افراد کم موفقیت نیز شیوع داشته باشد. به خصوص وقتی موفقیت کم است ، داستان ها تأکید می کنند که چقدر افراد موفق با استعداد و سخت کوش هستند. با این حال آنها به راحتی دهها شکست با مهارت و اخلاق کاری مشابه را که به دلایل غیرمستقیم و تصادفی به همان سطح موفقیت نرسیده اند ، نادیده می گیرند. در نتیجه ، داستان هایی که از سوگیری جان سالم به در می برند منجر به این باور غلط می شود که موفقیت از آنچه کنترل می شود قابل کنترل و پیش بینی است.

نتایج. داستان ها اغلب بر نتایج مشاهده شده تمرکز می کنند ، در حالی که فرایندهای اصلی را نادیده می گیرند. یک نتیجه نابینایی گسترده نسبت به تقلب احتمالی و رفتار غیراخلاقی است که به این نتایج کمک کرده است. لیستی گسترده از داستانهای طولانی و پرطرفدار صرفاً براساس نتایج موفقیت وجود دارد که در نهایت جنبه های تاریک آنها را نشان می دهد. این موارد شامل طرح های پونزی ، بحران های مواد افیونی و اقدامات تجاری متقلبانه و موارد دیگر بود. یکی دیگر از پیامدهای داستان های مبتنی بر نتیجه ، عدم درک نحوه کار نوآوری است. داستان های خلاقیت معمولاً نسخه های نهایی ایده های موفق را با چند خالق فریاد آور ستایش می کنند ، در حالی که بیشتر فرآیندهای مهم پیچیده همکاری را که توسط ده ها کارآفرین ریسک پذیر انجام می شود ، نادیده می گیرند. در نتیجه ، نوآوری بیش از آنچه در واقع است فردگرایانه و تعیین کننده به نظر می رسد.

متأسفانه ، فراتر از این علائم هشدار دهنده حداقل دو عارضه دیگر نیز وجود دارد. اول ، برخی از داستان ها ممکن است ترکیبی از آنها باشد. به عنوان مثال ، آنها می توانند منحصراً بر روی نتایج موفقیت آمیز چند حکایت باقی مانده با استفاده از نگاه واضح و روشن تمرکز کنند. هرچه یک داستان علائم هشدار دهنده بیشتری نشان دهد ، بدبینی بیشتر توجیه می شود. و دوم ، تعصبات مربوط به زمان و مشکلات انتخاب می توانند بوجود آیند حتی اگر داستان ها در غیر این صورت واقعی باشند. آنچه از پشت می دانیم ، نتایج نهایی که مشاهده می کنیم و همبستگی یا تأثیرات متوسطی که ارزیابی می کنیم واقعاً درست است. بنابراین ، داستان ها می توانند گمراه کننده باشند ، حتی اگر اطلاعاتی را ارائه دهند.

راه حل مشکلات قصه گویی این نیست که قصه ها را متوقف کنید یا کلاً آنها را نادیده بگیرید. این امر ما را از مزایای حیاتی آنها محروم می کند. در عوض ، تصمیم گیران زیرک می توانند با پذیرفتن روایت های راحت و جذاب به عنوان نظریه هایی که باید به جای حقیقت هایی که باید دنبال شوند ، از داستان ها به نفع خود استفاده کنند. آنها از این علائم هشدار دهنده برای آزمایش ، اصلاح و سپس به روزرسانی داستانهای مربوطه استفاده می کنند. این امر باعث می شود که داستان نویسان هنگام تنظیم پیام های خود بیشتر مراقب باشند. بنابراین ، تردید در تاریخ می تواند در نهایت منجر به داستان های بهتر و معتبرتر ، یادگیری و راه حل های جمعی ما را بهبود بخشد.


منبع: bighat-news.ir

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>