[ad_1]

بسیاری از افراد تصور می کنند داشتن هوش هیجانی به معنای “خوب” بودن است. اما این درک برخی از مزایای اصلی ایجاد AI را پنهان می کند. به عنوان مثال ، به سادگی با گفتن اینکه شخصی مهربان است ، می توانید باور کنید که آنها فقط برای بعضی از افراد خوب هستند و برای دیگران نه. یا اگر فکر می کنید خوب بودن صرفاً به معنای فشار بودن است ، ممکن است از ظرفیت چارچوب EI برای یادگیری مدیریت تعارض تولیدی بهره مند نشوید. همچنین ممکن است نتوانید جنبه تاریک EI خود را در نظر بگیرید یا آزمایش کنید – توانایی تأثیرگذاری یا دستکاری شخصی بدون در نظر گرفتن منافع وی. با درک اینکه چگونه EI در واقع کار می کند ، می توانید مکالمات قدرتمند و پرباری داشته باشید که توانایی شما را برای تأثیرگذاری و رهبری در تمام روابط شما ایجاد می کند.

در 25 سال کتاب من هوش هیجانی منتشر شده است ، یکی از سرسخت ترین چیزهایی که من می بینم مردم در مورد این مفهوم گیج می شوند این است که برابر با “خوشایند” بودن است. اما کار نمی کند و درک نکردن این مسئله می تواند مردم را به سمت مشکلات سوق دهد.

اولین چیزی که اغلب به ذهن خطور می کند وقتی کسی می گوید یک همکار “خوب” است این است که کار با او خوب است. اما این نگرش می تواند چالش های ظریف را پنهان کند. به عنوان مثال این سوال را در نظر بگیرید که مرد خوب چه کسی است به. من به مدیری فکر می کنم که می شناختم جذاب ، مودب و بسیار مایل به دوست داشتن خودش است – مشتری ها و رئیسش. او غیر قابل انکار با آنها مهربان بود. اما وقتی با افرادی که برای او کار می کردند صحبت کردم ، متوجه شدم که او یک فضای کاری سمی برای گزارش های مستقیم خود ایجاد کرده است. او بسیار منتقد ، جدا و ساینده بود. همه چیز از این روابط هنگامی که شما هوش هیجانی خود را توسعه می دهید مهم هستند.

از طرف دیگر ، به ویژه در برخی از زمینه های تجاری رقابتی ، من همچنین مهربانی را به عنوان شخصی تفسیر می کنم که سعی می کند از رویارویی جلوگیری کند و بنابراین به راحتی دستکاری می شود. چرا فقط به این معنی است که شما در همه جا خرج خواهید شد ، چرا می خواهید روی هوش هیجانی خود کار کنید؟ یا ، اگر شما مسئول طراحی توسعه برای مردم خود هستید ، چرا می خواهید یک شرکت از افراد “خوب” ایجاد کنید – آیا نمی خواهید یک شرکت از افراد “قوی” ایجاد کنید؟

در واقع ، واجد شرایط بودن در هر یک از چهار م componentsلفه هوش هیجانی به شما امکان می دهد در صورت لزوم برخوردهایی داشته باشید و این کار را از نظر استراتژیک و بهره وری بیشتر انجام دهید. همانطور که در جای دیگر نوشتم ، این م componentsلفه ها عبارتند از: خودآگاهی، خودگردانی، آگاهی اجتماعی، و مدیریت رابطه. (خواهید دید که هیچ یک از آنها مطابق با “خوبی” نیستند)

چگونه این مفاهیم برای مقابله با تقابل استفاده می شود؟ اگر نگران این هستید که به همه جا نروید ، ممکن است تمایل داشته باشید که در جهت دیگر اشتباهات زیادی انجام دهید ، عصبانیت خود را بر روی فرد ریخته و شرایط را بدتر کنید. اگر واقعاً مخالف درگیری هستید ، می توانید به هیچ وجه از رویارویی جلوگیری کنید. هوش هیجانی حد وسطی را بین این افراط فراهم می کند. قوی خودآگاهی و خودگردانی به شما امکان می دهد انگیزه های اولیه یا هر اضطرابی را که در حین مکالمه دارید کنترل کنید. احساس قوی همدلی – این بخشی از آن است آگاهی اجتماعی – به شما این امکان را می دهد که از دیدگاه شخص مقابل وضعیت را ببینید ، بنابراین می توانید استدلال خود را به گونه ای به وی ارائه دهید که باعث شود آنها احساس شنیدن کنند ، یا متناسب با منافع آنها باشد. و مقابله با درگیری ها قسمت مهمی از این امر است مدیریت رابطه. شما آنچه را که باید بگویید را واضح و با صدای بلند و به شکلی که فرد مقابل بشنود ، می گویید.

به عنوان مثال بنیانگذار و مدیرعامل شرکتی را که می شناسم در نظر بگیرید. او همیشه از درگیری اجتناب می کرد. این مشکل خاصی برای شرکت وی شد زیرا او حاضر نشد به کارمندان خود بگوید که آنها باید بیشتر کار کنند. این وضعیت به حدی بد بود که وی باعث شد کارمندان دیگر با او تماس بگیرند و به او بگویند که همکارانشان آنقدر آرامش دارند که خودشان نمی توانند کار را انجام دهند. به همین دلیل مدیرعامل شروع به کار با مربی کرد که به او کمک کرد با عقب مانده صحبت کند و به آنها واضح بگوید که از آنها چه انتظاراتی دارد – بدون تهدید و گناه ، بلکه بدون انفعال. و در کمال تعجب ، مکالمه ها به نرمی پیش رفت و شلکنندگان سابق شروع به سنگینی وزن خود کردند. از آن زمان ، او در مقابله با کارمندان اجتناب خود بسیار قاطع تر شده است.

این یک داستان مشترک است – من دیده ام بسیاری از افراد توانایی خود را در مدیریت برخوردهای استراتژیک از این طریق توسعه می دهند. این در بهترین حالت یک هوش هیجانی است و من نمی خواهم مردم مزایای آن را از دست بدهند زیرا آن را به عنوان انفعال رد می کنند.

با این حال ، ممکن است افرادی باشند که انواع خاصی از هوش هیجانی را از خود نشان می دهند خیلی زیاد از نظر استراتژیک (اگر فکر می کنید EI فقط “خوب” است این نقطه ضعف تحت الشعاع قرار می گیرد) دلیل این امر این است که داشتن EI قوی به این معنی است که تا حدی توانایی کنترل احساسات دیگران و همچنین احساسات خود را دارید. این می تواند به سرعت مشکل ساز شود.

همدلی کنید. سه نوع مختلف همدلی وجود دارد که در قسمتهای مختلف مغز یافت می شود:

  • شناختی: منظورتان را می دانم.
  • احساسی: احساس شما را می دانم.
  • نگرانی همدلانه: مراقبت از شما.

بیایید بگوییم که شما در دو مورد اول واقعا خوب هستید ، اما در مورد سوم نه. از آنها می توان به راحتی برای دستکاری مردم استفاده کرد. ما این را در بسیاری از روسای برتر در فرهنگ های فرماندهی و کنترل مشاهده می کنیم: آنها تمایل به ضربان سازهای قلب دارند که ارتقا می یابند زیرا دارای استانداردهای شخصی بسیار بالایی هستند. آنها در تشویق مردم برای دستیابی به اهداف کوتاه مدت بسیار عالی هستند – آنها به دلیل همدلی شناختی خود ارتباط خوبی برقرار می کنند و می دانند که سخنان آنها به دلیل همدلی احساسی با کارمندانشان سنگین خواهد شد – اما به دلیل عدم همدلی ، اهمیتی نمی دهند که هزینه آنها چقدر است. برای انسان علاوه بر اینکه از نظر اخلاقی اشتباه است ، خستگی عاطفی ایجاد می کند و افراد را می سوزاند.

به عنوان مثال یک مدیر مالی در یک سیستم بهداشتی در پایین سازمان مستقر شد. وی از آنچه در مورد مدیریت ارشد می دانست استفاده كرد تا آنها را ترغیب كند تا تعداد پزشكانی را كه باید طی یك دوره معین ببیند افزایش دهند تا سودشان بیشتر شود. او علاقه ای به هزینه عاطفی و تأثیر جسمی بر روی پزشکان خود نداشت. سرانجام ، با این حال ، مربی اجرایی با اشاره به نشانه های افسردگی و اضطراب در بین کارکنان پزشکی ، و همچنین میزان گردش مالی بالا ، به میزان نیاز خود برای افزایش نگرانی همدلی خود اشاره کرد. معلوم شد که مدیر مالی از قبل توانسته نگرانی همدلانه ای را برای خانواده و دوستانش نشان دهد ، اما او این کار را در محل کار نشان نداد. با راهنمایی مربی ، وی توانست این مهارت را برای یک محل کار با شدت بالا سازگار کند. او شروع به گوش دادن به شکایات کادر پزشکی خود و کار با آنها برای تعیین سطح انسانی تقاضا کرد.

رهبرانی که هوش هیجانی خود را با آگاهی بیشتری رشد می دهند ، نه تنها به همه جنبه های همدلی ، بلکه به چهار م componentsلفه هوش هیجانی در تمام روابطی که با آنها روبرو هستند ، توجه بیشتری نشان می دهند. این باور که هوش هیجانی صرفاً به معنای “دلپذیر بودن” است که باعث مفید بودن این چارچوب می شود – و رهبران را از داشتن مکالمات پرقدرت و قدرتمند که توانایی آنها را برای تأثیرگذاری و رهبری در تمام روابطشان ایجاد می کند ، جلوگیری می کند.

[ad_2]

منبع: bighat-news.ir