[ad_1]

در چند دهه گذشته توجه به امری عادی تبدیل شده است. هوشیار بودن به معنای حضور کامل در لحظه است و این کیفیتی است که می تواند از طریق طیف گسترده ای از فعالیت ها که به ما کمک می کند با دقت بیشتری بر روی حالات جسمی و احساسی خود در اینجا و اکنون تمرکز کنیم ، ارتقا پیدا کنیم. تمرکز حواس مانند مراقبه ، تمرینات تنفسی و سایر تکنیک ها از جمله کاهش استرس و اضطراب تا ترک سیگار ، کاهش وزن و حل تعارضات قابل استفاده است – و امروزه این محبوبیت ها به حدی رسیده است که بیش از نیمی از شرکت های بزرگ نوعی توجه را ارائه می دهند به کارمندان خود

در بیشتر موارد ، این محبوبیت موجه است. برخلاف بسیاری از هوی و هوس های مدیریتی ، توجه زیادی توسط شواهد علمی پشتیبانی می شود. تحقیقات به وضوح نشان می دهد که برنامه های آموزش ذهن آگاهی می توانند نحوه تمرکز ، تفکر ، احساس و عملکرد در لحظه را بهبود بخشند و همچنین از رفاه ، نگرش ، روابط و عملکرد طولانی مدت ما پشتیبانی کنند.

اما علی رغم این مزایا ، مطالعه اخیر ما نشان داد که در شرایط خاص ، توجه ممکن است ارزشمند باشد. به طور خاص ، ما علاقه مند بودیم تا از نزدیک توجه کنیم که چگونه توجه بر عملکرد در یک محیط کار واقعی برای خدمات مشتری تأثیر می گذارد (برخلاف آزمایشگاه یا مطب درمانگر ، جایی که بسیاری از تحقیقات موجود در آنجا انجام شده است). بسیاری از نقش های شغلی به ویژه استرس زا شناخته شده اند ، و گرچه کارفرمایان وظیفه دارند که بهترین محیط کار را فراهم کنند ، اما می توان با یافتن راه هایی برای بهبود سلامت روان کارمندان در این موقعیت های مالیاتی ، چیزهای زیادی بدست آورد.

به همین منظور ، ما تقریباً 1700 کارمند را در انواع نقش ها و صنایع ، از جمله بانکداری ، بهداشت ، امور مالی ، فروش و مشاوره بررسی کردیم. ما توجه و خود کنترلی کارکنان را با س focusedالاتی متمرکز کردیم که آیا آنها در طول فعالیت های کاری تمایل به دقت بیشتری دارند یا سرعت بیشتری دارند و تا چه حد قادر به مقاومت در برابر وسوسه و حواس پرتی هستند. ما همچنین از آنها خواسته ایم که چگونگی جعل احساسات در کار را توصیف کنند ، زیرا فرض می کنیم که تجربه ناخوشایند احساسات کاذب ممکن است فواید توجه را محدود کند. سپس ما از مدیران خواستیم تا به طور مستقل عملکرد هر یک از کارمندان را ارزیابی کنند و دریافتیم که برای کارکنانی که شغل آنها معمولاً به آنها ابراز احساسات نامناسب می کند ، سطح بالاتری از توجه به طور مداوم منجر به کاهش خودکنترلی و کاهش بهره وری کلی می شود.

چرا؟ ذهن آگاهی می تواند به ما کمک کند تا کارایی بیشتری داشته باشیم و آگاهانه عمل کنیم ، اما درک احساسات ناخوشایندی که نادیده گرفته ایم نیز می تواند ناراحت کننده و حتی مضر باشد. به عنوان مثال ، توجه به افراد سیگاری می تواند به آنها كمك كند تا به آنها كمك كنند كه سیگار طعم بدی دارد. این در بیشتر موارد مثبت خالص است ، زیرا به آنها کمک می کند تا هدف اصلی خود را برای ترک سیگار کسب کنند – اما این بدان معنی است که در حال حاضر ، سیگارها احتمالاً طعم بدتری برای آنها دارند (زیرا توجه باعث افزایش آگاهی از احساسات منفی می شود).

به نظر می رسد که همین منطق در مورد احساسات ناخوشایند در محل کار نیز صدق می کند: دقت در انجام کارهای ناخوشایند کاری ، آگاهی ما از احساسات منفی را افزایش می دهد. اگرچه ما می توانیم برای ایجاد شغلی که به ما احساس هدف می دهد ، همه تلاش خود را انجام دهیم ، اما همیشه م componentsلفه های شغلی وجود دارد که احساس خوبی ندارند. و در این شرایط ، توجه می تواند آگاهی ما را از بخشهایی از مشاغلمان که دوست نداریم افزایش دهد ، بدون اینکه واقعاً به ما در رفع آنها کمک کند.

به طور خاص ، کارمندان مصاحبه شده در نقشی بودند که نیاز به نوعی کار احساسی داشتند که به آن معروف می شوند اقدام به سطح – یعنی احساسات واقعی خود را پنهان کنند تا آنچه را که شغل مورد نیاز است انجام دهند. این یک پدیده ی جدید نیست. به عنوان مثال ، یک قوم شناس معروف به زندگی اپراتورهای دیزنی لند در سال 1991 نگاه می کند و متوجه می شود که این کارمندان با وجود کارفرمای به ظاهر خوشبخت خود ، اغلب به اندازه سواری خود رباتیک می شوند ، لبخندها به چهره آنها می چسبد ، هر طور که احساس می کنند. . به همین ترتیب ، ممکن است نیاز باشد که فروشنده در مقابل مشتری آزاردهنده ، آرام و دلپذیر باقی بماند ، حتی اگر شخصاً او را رنجیده بداند.

اقدامات سطحی برای بسیاری از نقشهای مشتری محور بسیار مهم است (و تا حدی برای هر نقشی که نیاز به تعامل با ذینفعان داخلی یا خارجی داشته باشد). در بسیاری از شرایط جعل لبخند انتخاب درستی است. اما نشان دادن احساسات نامناسب به کار نیاز دارد و غالباً احساس بدی در شما ایجاد می کند. در نتیجه ، بسیاری از افراد هنگام انجام این وظایف به عنوان یک مکانیزم طبیعی برای مقابله ، رویکرد بی معنی تری دارند. اگر بیشتر مراقب باشند ، احساسات ناخوشایندی که سرکوب کرده اند (شاید ناخودآگاه) برجسته می شود. این امر به نوبه خود رضایت و عملکرد شغلی را کاهش می دهد ، زیرا منابع ذهنی مورد نیاز کار با آگاهی تازه از عدم اصالت و احساسات منفی خود به پایان می رسد.

البته ، نباید از یافته های ما سو تفسیر شود و پیشنهاد شود که سازمان ها باید همیشه از آموزش ذهن آگاهی برای کارمندانی که نقش آنها نیاز به اقدامات سطحی گسترده دارد ، پرهیز کنند. علیرغم چالشهای نشان داده شده در مطالعه ما ، تحقیقات قبلی نشان داده است که توجه هنوز هم مزایای مهمی را به همراه دارد. اما رهبران برای به حداکثر رساندن ارزش توجه و در عین حال به حداقل رساندن هزینه های آن ، باید قبل از اجرای مداخلات آگاهی ، موارد استراتژیک زیر را در نظر بگیرند:

1. هدف قرار دادن

تحقیقات ما نشان می دهد که هوشیاری برای کارمندانی که با الزامات عملکرد نسبتاً کم سطح روبرو هستند ، بسیار مفید خواهد بود ، اما برای کارمندانی که نیاز به کار منظم روی سطح دارند ، برای ارائه موثر خود (به عنوان پیشخدمت یا فروشندگان) در برخی شرایط ، این کارمندان ممکن است هنوز از آموزش توجه بهره مند شوند ، اما بعید به نظر می رسد رویکرد جهانی کارمندان در نقش های مختلف موفقیت آمیز باشد. در عوض ، سازمان ها باید بهترین روش را برای هدف قرار دادن انواع مختلف برنامه ها برای کارمندان مختلف به دقت بررسی کنند.

2. زمان

بسیاری از سازمانها شروع به ایجاد توجه در طول روز کردند. اگرچه اغلب م effectiveثر است ، اما اگر كارمندان را از سطح خود بیشتر آگاه سازد ، بی فایده است ، مانند نمایندگان خدمات مشتری كه نقش آنها به این نوع كارها در طول روز احتیاج دارد. برای کمک به کارمندان در بهره مندی از مزایای ذهن آگاهی بدون اینکه مانعی در بهره وری و رضایت شغلی ایجاد شود ، استراحت در پایان روز می تواند م moreثرتر باشد (در اصل ارائه تمرینات ریکاوری بیشتر به جای یادآوری های بی درنگ استرس در محل کار). با توجه به زمان بهینه برای مداخلات توجه براساس گردش کار منحصر به فرد کارمندان ، می تواند این برنامه ها را تأثیرگذارتر کند.

3. حواس پرتی

از آنجا که احتیاط می تواند عملکرد را در شرایطی که نیاز به سطح بالایی از عملکرد سطح دارند ، تضعیف کند ، توجه کمتری در این زمینه ها حداقل به طور موقت مفید است. و یکی از راه های کاهش توجه از طریق حواس پرتی است: تکنیک هایی که عمداً ذهن را از احساسات ناخوشایند در حال حاضر دور می کنند. این نوع تکنیک ها اغلب توسط پزشکان ارائه می شود تا به مردم کمک کند تا با تعدادی از تجربیات ناخوشایند مانند اضطراب یا حملات وحشت کنار بیایند. آنها هرگز به عنوان یک راه حل دائمی توصیه نمی شوند و باید همیشه با رویکرد طولانی مدت تری برای مقابله با دلایل اصلی استرس همراه باشند ، اما می توانند به عنوان یک روش موقتی برای ایجاد فاصله بین فرد و احساس دردناک مثر باشند. به همین ترتیب ، هنگام ادغام توجه در محل کار ، ارائه مزاحمت های بهداشتی مانند اسباب بازی ، لنت های جیبی یا معماهای ساده برای کمک به کارمندانی که نقش آنها گاهی اوقات به بازی های سطح بالقوه ناخوشایند نیاز دارد ، نیز می تواند مفید باشد.

4. بازیگری عمیق

اقدامات سطحی معمولاً ناخوشایند است زیرا برای نشان دادن احساساتی که با احساس واقعی شما مطابقت ندارند ، کار زیادی طول می کشد. در مقابل ، مطالعات نشان می دهد که بازیگری عمیق – یعنی عمل تغییر واقعی احساس شما برای تأمین نیازهای سازمان شما – می تواند یک استراتژی موثر برای نشان دادن احساسات لازم باشد بدون اینکه بر رضایت شغلی و رفاه تأثیر منفی بگذارد. به عنوان مثال ، پرستارانی که وظیفه ناخوشایند و خسته کننده ای دارند ، می توانند بر روی تجربیات بیماران خود متمرکز شوند و درد و ترس از اینکه بیماران ممکن است تجربه کنند را تصور کنند ، به جای ناامیدی ، دلسوزی را تحریک می کنند. این روش می تواند به جای جعل لبخند ، به کارمندان کمک کند تا احساسات مثبت بیشتری را احساس کنند (و بنابراین واقعاً نشان دهند). برای کارگرانی که نقش آنها غالباً به این نوع کارهای عاطفی احتیاج دارد ، اگر با برنامه های آموزشی طراحی شده برای تشویق اقدامات عمیق ترکیب شوند ، برنامه های ذهن آگاهی می توانند موثرتر باشند.

تدبیر ابزاری مهم در جعبه ابزار مدیریت است ، اما نوشدارو محسوب نمی شود. تحقیقات قبلی نشان داده است که ادغام توجه در کار اغلب پیچیده تر از آن است که در نگاه اول به نظر می رسد و آخرین مطالعه ما نشان می دهد که توجه می تواند در واقع کارایی کار را کاهش دهد. بعلاوه ، در حالی که این مطالعه بر تأثیر توجه بر کارمندانی که شغل آنها نیاز به سطح بالایی از سطح سطح دارد ، متمرکز است ، این نقشها در واقع تنها یکی از راههای بسیاری است که سازمانها می توانند ادعای “ضرورتهای ضروری” کارمندان خود را داشته باشند. خواه مشغول اعلام خبر بد در مورد کاهش فروش ، توصیه یک روش پزشکی دردناک یا اخراج کار باشید ، با احتیاط بیشتر ممکن است کاری که باید انجام دهید باعث ناراحتی و دشواری بیشتر شما شود.

البته ، برای اطمینان از تصمیم گیری مناسب ، سطح آگاهی خاصی ضروری است – و اگر در کار مدام ناراضی و استرس دارید ، ممکن است زمان آن فرا رسیده باشد که یک مسیر شغلی جایگزین را در نظر بگیرید. اما در عین حال ، آگاهی بیش از حد از شدیدترین احساسات منفی می تواند شما را فلج کند. هیچ پاسخ ساده ای وجود ندارد ، اما یک چیز واضح است: سازمان ها نمی توانند نسبت به رویکرد خود برای ادغام توجه بی پروا باشند. در عوض ، برای استفاده بیشتر از آموزش دقیق ، آنها باید فعالانه موافقان و مخالفان را در نظر بگیرند و مطمئن باشند كه هرگونه مداخله را با نیازهای خاص و نیازهای شغلی كارمندان خود تطبیق می دهند.

[ad_2]

منبع: bighat-news.ir