[ad_1]

به لطف مکانیزم مبارزه یا فرار در مغز ، ما آماده هستیم که به دنبال اخبار بد و تمرکز بر موارد منفی باشیم. این می تواند اثرات مخربی بر سلامت روحی و جسمی ما داشته باشد. مقابله با اخبار ناخوشایند و رویدادهای زندگی به چالش کشیدن از نظر احساس از طریق خستگی می تواند وسوسه انگیز باشد ، اما فقط این عوارض جانبی منفی را با هم ترکیب می کند. درعوض ، هر روز صبح چند دقیقه وقت بگذارید و به سه چیز بیندیشید و بنویسید: آنچه را که تمرکز خواهید کرد ، چه چیزی را سپاسگزار هستید و چه چیزی را آزاد خواهید کرد. این عمل همه چیز را برطرف نخواهد کرد ، اما مغز شما را برای مثبت سازی آماده می کند و کیفیت روز شما را بهبود می بخشد.

در اوایل سال 2010 ، من کتابی برای کمک به خودم نوشتم که مرا در یک جهان عجیب و غریب قرار داد. من از کار در یک دفتر در حومه شهر به برنامه های تلویزیونی رفتم ، جایی که اغلب به عنوان “کاپیتان بزرگ” یا “مرد خوشبخت” تصویر می شدم.

اما فقط یک مشکل وجود داشت: زندگی من نابسامانی بود.

من در اصل کتاب را به عنوان یک سری از پست های وبلاگ نوشتم تا با درد از بین رفتن ازدواجم و قلب از دست دادن بهترین دوست خود به دلیل خودکشی مقابله کنم. من به یک آپارتمان لیسانس در مرکز مهاجرت کردم و برای اولین بار در زندگی ام تنها زندگی کردم. من احساس تنهایی عمیق ، بی خوابی مزمن و اضطراب بی پایان کردم.

راه حل من برای این مشکلات عاطفی عمیق تبدیل شدن به یک اعتیاد به کار بود. من تمام روز را در حومه شهر کار می کردم ، بوریتو را که در راه شهرم بود بر می داشتم و در حالی که تا ساعت یکی یا دو صبح کار می کردم آن را روی میز می گذاشتم تا اینکه زنگ ساعت بعد از ظهر روز بعد خاموش شد.

من قرص ها را برای خوابیدن و قرص هایی برای بیدار شدن استفاده کردم. من به دلیل استرس 40 پوند وزن کم کردم. تمام روز در حباب های قفسه سینه و معده ام سردرد و لرزیدم. کیسه های سیاه به آرامی مانند گودال های زیر چشم من گسترش یافت. وقتی همکاران شروع به س askingال کردن اینکه آیا خواب کافی دارم ، خریدم و آرایش صورت را شروع کردم.

دیگر وقت خواب نداشتم و وقت نداشتم در این باره از من سال شود.

می دانستم دارم می چرخم.

بعد از خواندن کتاب اراده از روی باومایستر و جان تیرنی مطمئن شدم که مشکل من خستگی تصمیمات است. لیست کارهایم یک مایل بود! بنابراین ، در اقدامی ناامیدانه ، شروع به نوشتن چند نکته کردم که هر روز روی آنها تمرکز می کنم ، روی یک کارت شاخص 4 × 6 خالی. “من روی …” می توانستید “و” باید انجام دهید “.

این تمرین شروع به ایجاد یک بالاست برای روزهای من کرد زیرا مه بی پایان “چه باید کرد بعد؟” را منفجر کرد و به شکستن پروژه های عظیم به کارهای ساده کمک کرد. آخرین مهلت کتاب “نوشتن 500 کلمه” بود ، جلسه همه دستان برای یک طراحی مجدد مهم “ارسال دعوتنامه به سه هنرمند برای بازخورد” و رژیم تمرینی غیرمجاز من “10 دقیقه پیاده روی برای ناهار بروید”.

من به …

من شروع به خرید کارت های شاخص در بسته های 100 در فروشگاه دلار کردم و وقتی که بسته دیگری را به پایان رساندم ، افتخار کردم.

این تمرین برای کاهش خستگی تصمیم گیری عالی بود ، اما من تا آخر عمر بیش از حد روی موارد منفی تمرکز داشتم. طی چند ماه آینده ، با تحقیقاتی روبرو شدم که متقاعدم کرد تقصیر من نبوده است.

منظورم چیه؟

معلوم می شود که مغز ما حاوی آمیگدالایی به اندازه بادام است که کل روز هورمون هایی را برای جنگیدن یا فرار ترشح می کند. دویست هزار سال برنامه نویسی تکاملی ما را می سازد خواستن به اخبار بد ، اخبار غم انگیز و اخبار جنجالی – بی وقفه خیره شوید. این روند ریشه دار و طبیعی است که به همین دلیل گردن های خود را به بزرگراه می مالیم ، اسکن یک ستاره را اسکن می کنیم و بلافاصله سوالی را پیدا می کنیم که در آزمون ریاضی اشتباه کرده ایم. آمیگدالای ما در عیب یابی ، یافتن مشکلات و حل مشکلات فوق العاده است ، اما برای بهره برداری نیز رسیده است. اخبار و رسانه های اجتماعی آن ترکیب ترکیبی-ترش-شیرین-ترش را که توجه ما را تا آنجا که ممکن است جلب می کند ، کامل کرده اند. بنابراین من تصمیم گرفتم که این تقصیر من نیست ، منفی هستم – این تقصیر در جهان است!

اما من در دنیا زندگی می کنم. خوب من چکار کردم؟ مطالعه ای در مقایسه افرادی که شکرگذاری را ضبط کرده اند با افرادی که سردرد یا حوادثی را ثبت کرده اند به من آموخته است که اگر چیزهایی را ثبت کنم که به مدت 10 هفته از هر هفته سپاسگزارم ، نه تنها خوشحال خواهم شد و از نظر جسمی سالم ترند.

هر روز این را به پشت کارت فهرست خود اضافه می کنم:

من سپاسگزارم برای …

آیا شما فرهای دو سر بازو می کنید؟ تاندون های متحرک؟ من شروع کردم به فکر کردن از قدردانی به عنوان پیچش مغز. نکته اصلی این است که آنها واقعاً باید خاص باشند. ضبط مواردی مانند “آپارتمان من ، مادرم و شغل من” بارها و بارها کاری از پیش نمی برد. من مجبور شدم چیزهایی را یادداشت کنم ، مانند “نوع نگاه غروب خورشید به بالای هاستل آن طرف خیابان” ، یا “وقتی مادرم باقی مانده را ترک کرد ،” یا “ناهار در کافه با آگوستینو امروز”.

من به عادت جدیدم به کارت شاخص صبح افتخار کردم ، اما باز هم دریافتم که استرس زیادی را تحمل می کنم. سپس با مطالعه ای روبرو شدم علوم پایه بنام “با عصبانیت به خود نگاه نکن!” نشان می دهد که کاهش پشیمانی با افزایش سن باعث افزایش رضایت می شود. به عبارت دیگر ، عمل به اشتراک گذاری آنچه شما را نگران می کند در واقع به شما کمک می کند از آن خارج شوید.

بنابراین یک خط آخر به کارت فهرست روزانه خود اضافه کنید:

من آزاد خواهم کرد …

من قصد دارم منتشر کنم … ایمیل بی ادبی که دیشب ساعت 11 شب ارسال کردم قصد دارم آن را منتشر کنم … جلسه ای با رئیس که کاملا از دست دادم. من می خواهم تسلیم شوم … واقعیتی که دو هفته است با پدر و مادرم تماس نگرفته ام.

تفاوتی که این عمل کوچک در زندگی من ایجاد کرد شگفت آور بود. زیرا حقیقت این است که ما بطور متوسط ​​روزانه حدود 1000 دقیقه بیدار هستیم. اگر بتوانیم فقط برای دو مورد از آنها سرمایه گذاری کنیم تا مغز ما را برای مثبت سازی آماده کند ، در این صورت به شما کمک خواهیم کرد که 998 دقیقه باقی مانده از روزهای ما شادتر باشد.

با گذشت زمان ، سفارش خود را تغییر دادم ، آن را به یک دفتر خاطرات رسمی تبدیل کردم و اکنون آن را روی میز کنار تختم گذاشتم. وقتی از خواب بیدار می شوم ، این اولین چیزی است که می بینم و کوتاه بودن آن به من کمک می کند قبل از شروع کار احساس موفقیت در روز خود را تعیین کنم.

آیا من کاملاً خوب شده ام؟ الان همیشه خوشحالم؟ نه البته که نه. اما این تمرین صبحگاهی دو دقیقه ای و مبتنی بر تحقیق ، کیفیت روزهای من را بسیار بهبود بخشید.

من آزاد خواهم کرد …

من سپاسگزارم برای …

من به …

امیدوارم او نیز همین کار را برای شما انجام دهد.

[ad_2]

منبع: bighat-news.ir